خورشاه بن قباد الحسينى

83

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

بكرك « 1 » كه برابر كردهء گوسفند بود و از سلاطين ماضى به آن حضرت انتقال يافته بود و قيمت آن خراج عالمى مىشد بشكست و در مفرح داخل ساخته تناول فرمود . شعر [ 62 ] ز جودش كسى گر شدى بهره‌ور * بلاى فقيرى نديدى دگر ز لطفش فقير و غنى كامياب * ز قهرش ستم‌گستران در عذاب ضبط و سياست به افراط داشت و در سفك دما و ريختن خون به غايت حريص بود . به گناه اندك حكم قتل مىفرمود و به هزل و مزاح نيز ميل تمام داشت ، امّا در نظر امرا و سپاه چندان با هيبت و شكوه بود كه هيچ كس را مجال تمرّد و تخلّف نبود و تركان پلنگ طبيعت به نوعى سر در ربقهء اطاعت درآورده بودند و در امتثال امر به درجه‌اى مىكوشيدند كه كور سليمان قورچى از تبريز تنها به شيراز رفت و سلطان خليل حاكم شيراز كه صاحب سه چهار هزار سوار جرّار بود ، حسب الحكم حضرت شاه گردون اعتلا سرش را از تن جدا ساخته به درگاه عالم پناه آورد ، هيچ كس را زهره و يارا نبود كه دست بجنبانند . شعر سياست نباشد اگر شاه را * نبندد دگر راه بىراه را سپاهى تمامى تباهى كنند * بسى رخنه در ملك شاهى كنند به صيد و شكار بسيار مايل و راغب بود ، چنان كه عموم اوقات همايونش به شكار و شرب مدام و مصاحبت جوانان سيم اندام صرف مىشد و سادات و علما و ارباب استحقاق را به سيورغالات و انعامات موظّف گردانيده بود و در شجاعت و دليرى هنگام مضايق دار و گير ، عديل و نظير نداشت ، امّا اولاد [ و ] « 2 » امجاد و اعقاب طاهر الاصلاب آن حضرت از ذكور و اناس چهار پسر و سه دختر بودند . از پسران ، اوّل حضرت خلافت پناه شاه طهماسب « 3 » است و بعد از اين هر جا كه شاه خلافت پناه گفته شود ، مراد آن حضرت است . دوم سام ميرزا و سوم القاس ميرزا و چهارم بهرام ميرزا كه برادر اعيانى حضرت شاه خلافت پناه بود و شرح حال هر يك در اين اوراق در محل خود سمت گزارش خواهد پذيرفت ، ان شاء اللّه تعالى .

--> ( 1 ) . جواهر الاخبار ، ص 26 : « و لعل بوكرك و لعل دوه‌گوزى كه به خزاين سلاطين دوران درآمده بود به تحفه آورد . فرمان پادشاه شد كه شكستند و پارچه‌اى از آن نگين كردند و باقى داخل مفرح شد » . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ت : « شاه طهماسب » ندارد .